مهریان خور آسانی
 
 
رمزگشایی اندیشه ایرانی مهری خراسانی
 
جایی که در شاهنامه فردوسی از زبان رستم نام خدا را می اورد و نکته جالب و مرموزی در ان هست قابل توجه است در قضیه جنگ رستم با جادوگر در داستان هفتخوان است 

 

 

 

رستم وقتی سفره اماده خوردن می شود برای اغاز به خوردن و اشامیدن از سفره برابر سنت ایرانی نام خدا را بر زبان می اورد که چون جادوگر یا زن شیطانی از این قضیه ناراحت می شود جادوی او و فریب او برهم می خورد و ماهیت اصلی اش اشکار می شود و رستم متوجه می شود او جادوگر است 

نام خدا به این صورت بر زبان رستم جاری می شود

 

 

چو اواز داد از خداوند مهر

دگرگونه تر گشت جادو بچهر

 

و جالب انکه در داستان زال و سیمرغ هم نام خدا در مخاطبه ی زال و سیمرغ به همین صورت است 

 

زال به سیمرغ گوید

 

بدو گفت زال ای خداوند مهر...

 

 

و سیمرغ به زال گوید

 

چنین گفت سیمرغ کز راه مهر

بگویم کنون با تو راز سپهر 

 

 

 

و کیوان تهمتن خراسانی مهری در رمزگشایی از شاهنامه در مثنوی زن نامه گوید

 

 

بکیش مهر مردان رازوارند

چو فردوسی سخن پر رمز آرند

چو کیوان هفتخوان مهر طی کرد

تهمتن سان سخن از فر کی کرد

بخوان تأویل کی از شاهنامه 

گشودم رمز ان با نوک خامه ...

 

 

و نیز کیوان تهمتن خراسانی مهری گوید

 

کیش هزاره های گمشده مهر است ای حسن

از سام تا به آرین فرق است صد رسن 

 

 

کتخ مهری

 

 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند ۱۳۹۷ساعت 5:16  توسط هفتواد  | 
گشاینده ی کرد و ترک و عرب 

همو پارس را داده درس ادب

 

همه مردمان جهان را به مهر

رهاند ز چنگال گرگ سپهر ...

 

 

کیوان تهمتن 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی ۱۳۹۶ساعت 19:11  توسط هفتواد  | 

 

 

... اي خوش ان درد كش تو دايه بوي 

وي خوش ان مرد كش تو مايه بوي 

 

از چه ترسم چو رشته دست تو است 

مرگ را ديده ام كه مست تو است 

 

جان مهري نه همچو برگ بود

مستي ي مهريان ز مرگ بود 

 

منكه با تيغ بسته ام پيمان 

خون بر اين خاك ريزدم اسان 

  

اي خراسان تو خاك يزداني 

خون اين شير بر تو ارزاني 

 

مهريانت اميد هر نوميد 

اي خرامان ز دامنت خورشيد 

 

هر گهي كاين چهان بشد تاريك 

راه نيكان كه گم شد و باريك 

 

از تو هوشنگ خيزد و اتش 

بكشد مار آز را سركش 

 

هر چه تلخي ز مار آز بود 

آز ديوي كه تيز تاز بود ...

 

 

از مثنوي مردنامه 

 

كيوان تهمتن خراساني مهري 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 23:29  توسط هفتواد  | 
 

 

سید علی متخلص به امین رهبر بزرگ و سخنور و سراینده ی ایران در بیتی گوید 

 

هر چند امین بسته ی دنیا نیم اما 

دلبسته ی یاران خراسانی خویشم 

 

کیوان تهمتن خراسانی مهری در پاسخ او گوید 

 

دلبسته ی یاران خراسان ز وفایی 

یاران خراسان به تو دارند خدایی

 

ای سید اولاد علی زنده بمانی

تا جمله جهان را بدهی گنج رهایی 

 

ارديبهشت ماه 94 

گرمگان بي‍زن اورد خراسان 

 |+| نوشته شده در  جمعه دهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 21:18  توسط هفتواد  | 
پرچم پیروزی اسلام در غربی اوباما

حامی ی پیروزی ی ایران در این حربی اوباما

 

دیگران منها و تقسیمند و نا مهری حسینا

برکت مهری باراکا جمعی وضربی اوباما

 

کربلا بود و حسین و اب بندان یهودی

تو حسین  دیگری  انجا و در کربی اوباما

 

تو یکی حری و با ما انطرف خیل یهودی

اشتر صالح کجا و ان خوک فربی اوباما

 

جنگ جنگ حق و باطل معجزه در جنگ جادو

موسی ای فرعون گردد عاقبت هربی اوباما

 

 

23 تیرماه نودوچهار

کیوان تهمتن خراسانی مهری

 

گرمگان بیژن ابیورد خراسان

 

 

کتخ مهری

 |+| نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۴ساعت 7:58  توسط هفتواد  | 

از غــــور و بلخ و توس و نشابور تا به ری

بوده است و هست خاک خراسان مگو که کی

از مــــــرو یا که بخـــــــارا بــــرو به بــست

و ز کـــــاج مهر تا به سگـــستان بگـــیر پی

این چـــار کــــنج مرز خـــورآیان ماست هان

چین دگـــر که پهلو به چـــــین می زنیــم هی

وآنگاه مــــــرز مـــــــا و ورارود تــــــرکها

چون با دیــــــــــار سگـــستان خـــورند می

یعنی که این سه مرز چو با هم شوند دوست

چــــونان کـــه بوده اند بگـــــــاه شکوه کی

دیگر کـــــــــجا بماندی دشـــــــمن بدون باژ

و ایران بــــدون شادی در تــــــیر ماه و دی

روشنگریها:

بست:پشت نشابور

کاج مهر:کاشمر بخشی از بست یا پشت نشابور و ابرشهر

سگستان:سیستان

ورا رود: آنور از رودان یا ماورائ النهر خاستگاه اصلی ی ترکان. آنسوی جیحون

که جیحون میانجی است بر رهگذر

نام ترکان و سرزمین آنان و افسانه های سرگذشتی ی آنان با گرگ پیوند دارد در شاهنامه سرزمین ترکها با نام گرگساران نیز آمده و مولوی نیز گوید: تا نیارد گرگ آنجا ترکتاز. در هر روی این یک رمز از نژاد ترکان است و بر عکس نام و نژاد پارس و سکاها با سگ هم پیوند است بگونه ای که در نزد ایرانیان مهری و زرتشتی سگ جانوری نیک و ستوده شده است و کشتن سگ همچون کشتن یک مرد است و باد افره دارد.

درایران گرگ و سگ بسیار باشد

که ترک و پارس را اسرار باشد

سروده از کتخ مهری(کیوان تهمتن)

 |+| نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 22:43  توسط هفتواد  | 

بد نیست بدانیم این پندار که بیشتر مردمان بر آنند که ایرانیان پیش از اسلام تنها بر کیش زرتشتی ی ناتوان شده بودند نادرست و بی ژرفا است چرا که هرگز پس از آشکارگی و دولتی شدن کیش زرتشت کیش سترگ کهن که جانمایه های افسانگی و سرگذشتی ی ایرانیان را در خود داشت و کیش زرتشتی در بستر و دامان آن زاده شد یعنی کیش مهر باستان از میان نرفته بود بلکه در مرزهای خراسانی(شرقی) به استواری و پافشاری در میان توده رواج داشت لیکن در دید بیگانگان رومی و تازی(سامی و عبری) از هم زیاد متمایز نبودند و هر دو را گبرکی می دانستند و این دیدگاه چندان هم باطل نبود چرا که کیش زرتشتی هفتاد درصد مایه های مهری را نگهداشته بود لیکن در آن اصلاحات ساختاری و اخلاقی و دستکاری های ویژه کرده بود چنانکه اسلام تورات را پشت سر گذاشت لیکن مایه های سرگذشتی و ماجراها و قهرمانها و اخلاقیات و فرمانهای تورات را در هفتاد درصد ابقا و روایت کرد و از آن بهره برد یا در بستر و پس از ادبیات توراتی زاده شد در عین اینکه کیش کهن یهودی هم کاملا نابود نشد و بسیاری از ویژگیهای آن در اسلام تازه پا حل شد و به نام این دین تازه مشهورترک و گسترش مکانی ی آن بیشتر شد. زرتشت برابر تاریخ روایت شده ی خود ایرانیان در میانه ی فرمانروایی کیانیان(گاویان= هخامنش) به بنیان گذاری ی فریدون(کورش) مهری آشکار(ظهور) شد و در کوتاه مدتی حکومت بدان معتقد شد و جنگهای دینی و مهر ستیزی آغاز شد که خاندانهای کهن مهری چون خاندان رود استهم(رستم= پسر بزرگ پیکر) از اشراف و پهلوانان هخامنشی(کیانی) در خراسان و سگستان(شرق) به ظاهر ناتوان و پراکنده شدند(نبرد رستم مهری و اسپندیار زرتشتی و بهمن زرتشتی و فرامرز مهری در شاهنامه به این بر می گردد) در این روند آیین جشن های آغاز سال و گاهشماری نیز کمی دگرگون شد.

چنانکه آغاز سال مهریان با شب نخست دی ماه بود که شب زادن مهر و شب مهرداد بود و این مثل که گویند جوجه را آخر پاییز می شمارند یادمانی مهری است از زمانی که پاییز آخر سال بود چنانکه از ریشه ی پا گرفته شده چنانکه پایان از همین ریشه است پس معنای این مثل مهری این است که حساب و کتابها را آخر سال می کنند و نباید زود به داوری و حساب نشست. بهر روی گرامی داشت نوروز و جشن بهاری پیش از زرتشت نیز بود لیکن معنای مذهبی و ایینی نداشت و با ظهور زرتشت آغاز سال از بهار و نوروز گرفته شد و رسم آغاز سال مهری بگونه ای حاشیه ای و توسط توده ی مردمان پاسبانی شد و شب چله از آن ماند.همچنین هفته گیر ی مهریان و اهمیت آن در نزد زرتشتیان از میان رفت و زرتشتیان هفته نداشتند و پس از اسلام که مهریان با آن پیوند و اشتراک داشتند دوباره هفته گیری رایج شد سال زرتشتیان دوازده ماه و هر ماه نیز تنها سی روز داشت و خلاف این گویی گناه و بزه بود به قول مهریان مداراگر مرغ زرتشتیان فقط یک پا داشت و از این باب بود که کشیدند آنجه کشیدند. آخرین قهرمان مهری که ساسانیان را به فرو پاشی نزدیک ساخت بهرام چوبین بود که به خسرو برویز موبد شاه ساسانی و شاهزاده ی مقدس زرتشتی گفت

بر افرازم اندر جهان داد را

کنم تازه آیین میـــــلاد را( مهرداد نخست اشکانی که بزرگترین شاه مهری بود)

بهر روی نوروز در نزد زرتشتیان ایینی و حکومتی شد و مهریان نیز کینه ای با رسوم زرتشتیان نداشتند این زرتشتیان بودند که مدارای مذهبی و نژادی را در ایران با دین سیاسی ی خود از میان بردند یکی از اهمیتهای نوروز پس از اسلام نیز باید به این برگردد که رخداد غدیر خم که بهار شیعیان بود و شد بهنگام واقع شدنش در گاهشمار ی اسلامی مصادف با این جشن نوروز ایرانی بود و بعدها نیز برخی ویژگیهای دین زرتشتیان در نزد ایرانیان بویژه شیعی مانگار شد و رنگ اسلامی شیعی گرفت.

نوروز یـــــادگار ز جمشید است

جمشید ماندگار ز خورشید است

خورشید مهـــــر بود ای دوست

مهر علیت باد که فــرشید است


روشنگری:

درباره ی هفت سین این سخن بی ژرفا و خنده دار که هفت شین بوده بعد هفت سین شده حتی ارزش بازگویی هم ندارد چراکه روشن است پیش از اسلام  ما به باده شراب نمی گفته ایم یا شاهد و غیره که بر سر خوان بگذاریم گرچه دگرگون شدن ش به س یا برچپه ی آن در واژه ها بوده و هست تنها سخن درست که به استواری می توان بر آن باور داشت این است که واژه ی چین پس از اسلام معرب شد و سین از آن ماند ودر دوران تازه تر این داستان هفت سین ساخته شده که هیچ  ردپای تاریخی و باستانی ندارد آنچه در این داستان سترگ است سه چیز است هفت و چین و خوان(سفره) باید بررسی تاریخی و درست انجام گیرد تا بدانیم آن هفت چیزی که نمادین بوده و می چیده اند چه بوده و غیر از آن هفت چیز نمادین چیزهای دیگر هم بوده ولی نمادین  و مهم نبوده برسم پذیرایی می گذاشته اند جریان تعریب چین به سین همان بس که در حدیث اسلامی آمده اطلب العلم و لو بالسین(چین) گرچه این چین آن نیست لیکن واژه همان است چ بهنگام تعریب همیشه مستقیم به س تبدیل نمی شده گاهی اول ش می شده سپس س چنانکه بهرام چوبین را شوبین کرده اند و سپس سوبین هم گفته اند(در اثر همین تعریب ساده ببینید درتاریخ طبری و ترجمه ی بلعمی چه داستان خنده داری برای نام شو بین درست شده که چون کسی را از میان به دو نیم کرد مردم گفتند شو بین یعنی برو نگاه کن! البته باید توجه داشت که برابر زبان کردی ایرانی خود واژه ی چو بین هم همان معنی برو ببین را می دهد)  یا چوگان را که شوکان و شوقان(شقان) کرده اند و صولجان نیز. باید گفت درباره ی واژه ی گ نیز همیشه تعریب مستقیم به ج نیوده چون دیهگان که دهگان و سپس دهکان و بعد ک به ق معرب شده و دهقان برساخته شد.

کیوان تهمتن خراسانی ی مهری.

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۰ساعت 23:40  توسط هفتواد  | 

بنا بر پژوهشهای ما که بر اساس شاهنامه و ناگفته های تاریخی است بهنگام ورود اسکندر بخشهای خور آسانی(شرقی) سیستان و خراسان بزرگ کنونی که بر کیش مهر نیز بودند با هخامنش(کیانیان=گاویان) میانه ی خوبی نداشتند و زیر ستم و سرکوب آنها بودند پس از سالیانی پیش در پی براندازی این دودمان می کوشیدند و درپایان با اسکندر که گرایشی به کیشی شبیه مهر باستان داشت همراه شدند و با این همدستی به آنچه می خواستند رسیدند به این دلیل است که اولا فرجامین شاه هخامنش(کیانی=گاویانی) در خراسان و بدست ایرانیان کشته می شود دوما پس از سرنگونی ی این دودمان فرمانروایی به خراسانیان می رسد که اشکانیان یا آرش کیانیان بودند. اشکانیان بر کیش مهر بودند و پایتخت را از پارس به خراسان و ری آوردند آنها گرایش استواری به کیش زرتشتی شناخته شده نداشتند و سربازان رومی تحت تاثیر آنها مهر پرست شدند. سپس آرش کیانیان خراسانی ی مهری بدست ساسانیان پارسی ی زرتشتی کنار زده شدند و مهر ستیزی آغاز شد تا آنکه باز سرداری خراسانی و مهری که نژاد خود را به اشکانیان می رسانید ( بهرام چوبین) در زمان خسروپرویز و پدرش شورش کرد که سخنان او عینا در شاهنامه هست به خسرو گوید:


بزرگی مر اشکانیان را سزاست
اگر بشنود مرد داننده راست

من از تخمه ی نامور آرشم
چو جنگ آورم آتش سرکشم

چو آزرمها بر زمین برزنم
ز بن بیخ ساسانیان برکنم

بزرگی من از پارس آرم به ری
نمانم کزین پس بود نام کی

برافرازم اندر جهان داد را
کنم تازه آیین میلاد را( آیین مهرداد اشکانی که مهری بوده)

... که ساسان شبان و شبان زاده بود
نه بابک شبانی بدو داده بود

خسرو پرویز بسیار خشمگین شده و گوید تو برای دین و سخن زرتشت ارزش قایل نیستی و مرتد شده ای و با او مجادله می کند که اشکانیان خائن بودند و با اسکندر همراهی کردند تا به شاهی رسیدن

نخست از ری آمد سپاه اندکی
که شد با سپاه سکندر یکی...

می گوید شما اسکندر را به ایران کشانیدید و دارا را کشتید و حاکم شدید تا آنکه دوباره اهورامزدا اردشیر را کمک کرد تا قدرت به خاندان دارا( کیانیان و هخامنش) برگردد و اگر اکنون بخواهد ساسانی از میان برود شما به تنهایی نمی توانید باید نیروی خارجی به شما کمک کند مثل جریان اسکندر

چو اسکندری باید اندر جهان...

و در بار اول خسرو شکست خورده و یکسال بهرام بعنوان اشکانی شاه می شود ولی روم به پرویز کمک کرده و او چوبین را به خراسان پس می زند و در آنجا ترورش می کند گرچه حکومت خراسان در دست بازماندگان چوبین می ماند و بهرام پیش از مرگش داماد ترکها شده و با آنها در خراسان متحد می شود که بسیار مهم است در این جریان عملا ساسانیان از هم می پاشد و از توان می افتد تا آنکه سخن و پیشگویی خسرو پرویز و بهرام چوبین هردو درست از آب در می آید و نیروی خارجی(عرب) همچون اسکندری دیگر(عمر) به ایران حمله کرده و خراسانیان مهری با آنها همراه و متحد می شوند و یزدگرد آخرین شاه زرتشتی ی ساسانی را با اتحاد ترک و عرب از میان بر می دارند و با این دلیل است که باز هم حکومتهای بعدی از خراسان هستند و ترک.

سعدی با آگاهی از تبار ترکان گوید:

آن کیست کاندر رفتنش صبر از دل ما می برد

ترک از خراسان آمده است از پارس یغما می برد

بی جهت نیست که سامانیان نژاد خود را به بهرام چوبین می رساندند و درست و حقیقی بود. کیش اسماعیلی که در زمان سامانیان نفوذ کرد آمیزشی از کیش مهر و اسلام عربی بود که عدد هفت در مرکز اندیشه اش بود(هفت امامی) رستم شخصیتی مهری بود و خاندانش با هخامنشها درگیر و به ظاهر نابود شد فردوسی نیز یک هفت امامی بود و شاهنامه بیش از آنکه زرتشتی باشد مهری است اگر دقیقی شاهنامه را می سرود از ظهور زرتشت به بعد را می گفت و کاملا زرتشتی می شد که چنین نشد.


دشمنی ی مهریان خراسانی و زرتشتیان بسیار مهم بوده است و از آن نباید ساده گذشت به دیگر مطالب وبلاگ مهریان خراسانی نگاه کنید.

اشکانیان(آرش کیانیان) پایتخت را از پارس به خراسان و ری آوردند ری آخرین شهر خراسانی است و پس از آن آذبایجان و اسپهان و پارس و اراک(عراق) است که مرکزی و خاورانی(غربی) به شمار می روند در برابر خراسان و سیستان که خور آسانی و شرقی می باشند و ساسانیان دوباره پایتخت را از ری به پارس و عراق خاورانی(غربی) بردند. خاوران همان خور بران است جای غروب خورشید.

باید به دنبال حقیقت بود نه آنچه مشهور است و اساسی ندارد.

شخصی که اسکندر را به پارس دعوت کرد نامش تیرداد بود و این نام در تاریخ متعلق به اشکانیان است دیگر آنکه اسکندر در روایتهای زرتشتی بد و گجسته است در شاهنامه چنین نیست بلکه ستایش شده. گشتاسپ و اسپندیار در شاهنامه چهره ی مقدس و خوبی ندارند و رستم مهری کشنده ی یک شاهزاده ی زرتشتی پهلوان اصلی است فردوسی از ستایش زرتشت گریز زده و بیتهای دقیقی زرتشتی را آورده و خودش وارد داستان زرتشت نشده و حتی آن را نپسندیده و روضه و مسخره و سست دانسته بدون شک شاهنامه در اساس مهری بوده و فردوسی از گذر کیش هفت امامی ی اسماعیلی یک مهری است.

در شباهت کیش مهر خراسانیان و اسلام نخستین و منافع مشترک خراسانیان و عربها موارد زیادی می توان گفت از شمار:

سادگی و آزادی و بدویت

مقدس ندانستن شاهان زرتشتی و ارزش مطلق قایل نبودن برای اسطوره ها و شخصیتهای صد در صد زرتشتی

دشمنی دیرینه و سیاسی با شاهان آن دودمان

شباهتهای اندیشه ای در کلیت مانند آنکه زرتشتیان هفته گیری نداشتند و مهریان بیشتر اهمیت به هفته می دادند تا ماه و پس از اسلام هفته گیری در گاهشماری دوباره جاری شد

تاکید اساسی اسلام و برخی مناسک آن به عدد هفت که اساس اندیشه ی مهری بر عدد هفت و تقدس آن بوده مثل هفت بار سنگ انداختن در رجم شیطان و هفت بار طواف کردن هفت بار دویدن در صفا و مروه هفت قسمت در سجده بر روی زمین بودن و تاکید بر هفت آسمان و... قربان کردن گوسپند.

قومی نبودن کیش برخلاف زرتشتی و یهودی که این دو کیش صبغه ی قومی دارند کیش مهر و مسیح و اسلام تاکیدی بر قوم خاص ندارد و آزاد و با مدارای نژادی است

گرایش به اشتراکی بودن برخی دارایی ها و کمک طبقات برتر به فرودستان و مهربانی اجتماعی

و....


کیوان تهمتن خراسانی ی مهری.

 |+| نوشته شده در  جمعه ششم آبان ۱۳۹۰ساعت 22:20  توسط هفتواد  | 

مهـــــــــر روز از ماه مهـــــــــــــر آمد زمان مهـــــــــرگان

مهـــــــــــــرگان امسال با مهر رضــــــــــــا شد همـــــزمان

چونـــکه ده روز و شش از یک مـــــاه شد شد روز مـــــهر

هر دو مهر از خاک ما خیزد _خراسان_ مهریان(شیعیان)


خراسانیان پیش از اسلام شیعی(مهری) بودند.

برخی برابر گاهشماری ی کهن هر ماه را سی روز تمام می دانند و پس شش روز افزونی در شش ماه نخست سالهای کنونی را کم کرده و مهرگان را در دهم مهر این گاهشماری می گیرند گرچه می توان با گاهشماری کنونی نیز همراه بود و مردمی شد و فردا کیوان روز هفته(شنبه) و مهر روز ماه مهر سال نود مهری(خورشیدی) را مهرگان دانست و چنین نیز خواهد بود. هفت روز هفته به نامهای ایرانی چنین است مهر روز(یکشنبه) ماه روز(دوشنبه) بهرام روز(سه شنبه) تیر روز(چهارشنبه) اورمزد یا زاووش(پنج شنبه) ناهید(جمعه) و کیوان(شنبه) .

اینکه در برخی جاهای خراسان کهن نام فرزندان را به روزهای هفته گذاشته اند مثل جمعه یا چهارشنبه یک سبک ایرانی بوده که ظاهر غیر ایرانی گرفته چرا که در ایران وقتی کودکی در روز بهرام(سه شنبه) هفته متولد میشده نام او را از همان روز هفته برمی داشتند و سپس که نامهای شنبه تا جمعه رایج شد همان رسم به اینگونه ادامه یافت پس کسی که نام او شنبه بوده یا هست همان کیوان بوده که به این گونه درآمده. و نشانه ی درستی ی این گفته آن است که نزد خود سامیان و عربان این گونه نامگذاری وجود ندارد. ایرانیان نامها را از نام خود ماه یا روزهای ماه نیز بر می داشتند مانند: دی پور که نام پسری است که در ماه دی زاده شود و این نام بایزید بسطامی بوده که بگونه ی معرب طیفور ذکر شده و پیش از این در سرود و نبشته ای باز گفته ایم. یا نام رام و زامیاد که روزهای بیست و یک و بیست و هشتم ماه است و ... .

باری این دو جشن بزرگ بر همه ی مهریان و شیعیان ایرانی و خراسانی فرخنده باد.

کتخ مهری.

 |+| نوشته شده در  جمعه پانزدهم مهر ۱۳۹۰ساعت 17:35  توسط هفتواد  | 

شبهای ری هـــماره تو را شــــاد ای سعیـد

کی را گذشته رفـت و رسید آنچه خود رسید


با بانـــــویت برو به ولنــــجک سوی تــوچال

دربنـــــد و تجــــرشی که شهنشاه بـــــرگزید


الـــــــــبرز را به دامــــنه بنشین نگــــاه کن

پس گـــــــام زن به درکه بگو با اویــن نوید


از یال کـــــوه چونکـــــــه به میــلاد بنگری

آن بــــرج را چو دوک بیابی به زیــــــر بید


نزدیــــک پنج سال و بگـــــو شصت ماه آه

این اسب دهـر خیره به ری عمر من چرید.


کی: کیوان

البرز: این نام کوه در تاریخ ایران تنها به رشته کوه شمال=اپاختران به شرق= خور آسان گفته نشده و ریشه شناسی ی این واژه بدین گونه است نخست آنکه این یک صفت کلی است و ممکن است به هر کوهی در هر سوی ایران داده شود چنانکه در شاهنامه به کوههای اطراف سیستان و نیز پارس و دماوند نیز البرز گفته شده و این صفت به معنی ی عقاب شکوه یا شاهین شکوه است و فرقی ندارد. دو دیگر آنکه آله و ال در ابتدای این نام به معنی سیاه و سپید یا همان ماش برنجی است(هم اکنون در خراسان به سگ سیاه و سپید سگ اله گویند) و چون بیشترین شاهینها و پرندگان شکاری در ایران پرهایشان سیاه و سپید است نام دیگر این پرنده بر اساس رنگش آله و مختصر ال شده و بخش دوم که برز است همان شکوه و بلندا است پس کوه البرز یعنی کوه شاهین شکوه و چون شاهین پرنده ای مقدس و نیک است برای آریاییان برز و شکوه و بلندا را به او تشبیه می کنند.

ناصرخسرو جایی که ریشهای سیاه و سپید شده اش را که مانع تمایل نیکو رویان جوان به او می شود وصف کرده گوید:

اکنون تذرو با من چون سازد

کز عارض نبشته چو شاهینم

در نام قلعه ی الموت نیز اله موت به معنی آشیان عقاب است و در نام آذر برزین مهر که همان آذر مهر برزین بوده یعنی آتش خورشید شکوه یا آتش خورشید با شکوه که این آتش توده ی مردمان بوده با بیشترین دیدار کننده و نذر و نیازها و یادمان اندیشه های مهری و جایگاه این آتش جایی در خراسان کنونی بوده شاید سبزوار یا پیرامون توس و بیهوده نیست که امروزه نیز بزرگترین جای زیارتی ی توده ی ایرانیان در خراسان است.

باید توجه داشت که بسیاری از نامها یا واژه ها که در ادبیات ما هست معنی ی آنها را به عمد یا نادانسته به ما اشتباه گفته اند یا در گذر زمان دگرگون شده برای مثال نهنگ در شاهنامه همین تمساح کنونی ست

به شهر تو شیر و نهنگ و پلنگ

سوار اندر آیند هرسه به جنگ

 و آنچه که اکنون ما نهنگ می گوییم ماهی ی وال یا گاو ماهی بوده و نیز نام مازندران و این کشور و مکان در شاهنامه هند و شمال آن است که قسمتهای زیادی از آن همیشه بهار است

که مازندران شهر ما یاد باد...

که در بوستانش همیشه گل است

و مازندران ایران همیشه بهار نیست و دیگر آنکه کشوری و مکانی جدا از ایران نبوده و در شاهنامه ساری و گرگان هیچگاه به نام مازندران خوانده نشده و در دیگر متون کهن نیز چنین است

 و ماز اندران یک صفت مکانی است که ممکن است بسیاری جاهای دیگر هم ماز اندران بوده باشد و معنی ی این نام از ماز=کوه و اندرآن و اندرون است یعنی سرزمین محصور در کوه که موقعیت هند نسبت به ایران چنین است و هر کس بخواهد از خراسان کهن(افغانستان کنونی) به هند یا ماز اندران باستان برود باید از کوههای سر به فلک کشیده و دره ها بگذرد و اندیشه های عجیب و غریب و اخلاقیات کاملا متفاوت آنان با ایرانیان موجب شده آنجا بدشگون و مکان جادوگران و افسون و دیوان باشد. وبسیاری نمونه های دیگر نیز هست.

درکه: با سکون را و این از دره گه مثل بچه گه و پسوند آخرش به معنی بزرگ بودن است روستاییان خراسان هنوز وقتی به بزرگی ی یک جانور یا شی اشاره دارند مثلا می گویند مار گه یعنی مار بزرگ و دره گه که دره که و سپس درکه شده به معنی ی دره ی بزرگ است و این جایگاه دیدنی واقعا چنین نیز هست.

دربند و تجریش و توچال و اوین از جایگاههای شاهانه و خوب تهران و ری کهن است.

آن برج: برج میلاد تهران در سعادت آباد.

گاه و جای سرایش چناران رادکان توس اسپندماه 1388 خورشیدی(مهری)

کتخ مهری.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر ۱۳۹۰ساعت 22:37  توسط هفتواد  | 
مطالب قدیمی‌تر
  بالا