مهریان خور آسانی
 
 
رمزگشایی اندیشه ایرانی مهری خراسانی
 

بد نیست بدانیم این پندار که بیشتر مردمان بر آنند که ایرانیان پیش از اسلام تنها بر کیش زرتشتی ی ناتوان شده بودند نادرست و بی ژرفا است چرا که هرگز پس از آشکارگی و دولتی شدن کیش زرتشت کیش سترگ کهن که جانمایه های افسانگی و سرگذشتی ی ایرانیان را در خود داشت و کیش زرتشتی در بستر و دامان آن زاده شد یعنی کیش مهر باستان از میان نرفته بود بلکه در مرزهای خراسانی(شرقی) به استواری و پافشاری در میان توده رواج داشت لیکن در دید بیگانگان رومی و تازی(سامی و عبری) از هم زیاد متمایز نبودند و هر دو را گبرکی می دانستند و این دیدگاه چندان هم باطل نبود چرا که کیش زرتشتی هفتاد درصد مایه های مهری را نگهداشته بود لیکن در آن اصلاحات ساختاری و اخلاقی و دستکاری های ویژه کرده بود چنانکه اسلام تورات را پشت سر گذاشت لیکن مایه های سرگذشتی و ماجراها و قهرمانها و اخلاقیات و فرمانهای تورات را در هفتاد درصد ابقا و روایت کرد و از آن بهره برد یا در بستر و پس از ادبیات توراتی زاده شد در عین اینکه کیش کهن یهودی هم کاملا نابود نشد و بسیاری از ویژگیهای آن در اسلام تازه پا حل شد و به نام این دین تازه مشهورترک و گسترش مکانی ی آن بیشتر شد. زرتشت برابر تاریخ روایت شده ی خود ایرانیان در میانه ی فرمانروایی کیانیان(گاویان= هخامنش) به بنیان گذاری ی فریدون(کورش) مهری آشکار(ظهور) شد و در کوتاه مدتی حکومت بدان معتقد شد و جنگهای دینی و مهر ستیزی آغاز شد که خاندانهای کهن مهری چون خاندان رود استهم(رستم= پسر بزرگ پیکر) از اشراف و پهلوانان هخامنشی(کیانی) در خراسان و سگستان(شرق) به ظاهر ناتوان و پراکنده شدند(نبرد رستم مهری و اسپندیار زرتشتی و بهمن زرتشتی و فرامرز مهری در شاهنامه به این بر می گردد) در این روند آیین جشن های آغاز سال و گاهشماری نیز کمی دگرگون شد.

چنانکه آغاز سال مهریان با شب نخست دی ماه بود که شب زادن مهر و شب مهرداد بود و این مثل که گویند جوجه را آخر پاییز می شمارند یادمانی مهری است از زمانی که پاییز آخر سال بود چنانکه از ریشه ی پا گرفته شده چنانکه پایان از همین ریشه است پس معنای این مثل مهری این است که حساب و کتابها را آخر سال می کنند و نباید زود به داوری و حساب نشست. بهر روی گرامی داشت نوروز و جشن بهاری پیش از زرتشت نیز بود لیکن معنای مذهبی و ایینی نداشت و با ظهور زرتشت آغاز سال از بهار و نوروز گرفته شد و رسم آغاز سال مهری بگونه ای حاشیه ای و توسط توده ی مردمان پاسبانی شد و شب چله از آن ماند.همچنین هفته گیر ی مهریان و اهمیت آن در نزد زرتشتیان از میان رفت و زرتشتیان هفته نداشتند و پس از اسلام که مهریان با آن پیوند و اشتراک داشتند دوباره هفته گیری رایج شد سال زرتشتیان دوازده ماه و هر ماه نیز تنها سی روز داشت و خلاف این گویی گناه و بزه بود به قول مهریان مداراگر مرغ زرتشتیان فقط یک پا داشت و از این باب بود که کشیدند آنجه کشیدند. آخرین قهرمان مهری که ساسانیان را به فرو پاشی نزدیک ساخت بهرام چوبین بود که به خسرو برویز موبد شاه ساسانی و شاهزاده ی مقدس زرتشتی گفت

بر افرازم اندر جهان داد را

کنم تازه آیین میـــــلاد را( مهرداد نخست اشکانی که بزرگترین شاه مهری بود)

بهر روی نوروز در نزد زرتشتیان ایینی و حکومتی شد و مهریان نیز کینه ای با رسوم زرتشتیان نداشتند این زرتشتیان بودند که مدارای مذهبی و نژادی را در ایران با دین سیاسی ی خود از میان بردند یکی از اهمیتهای نوروز پس از اسلام نیز باید به این برگردد که رخداد غدیر خم که بهار شیعیان بود و شد بهنگام واقع شدنش در گاهشمار ی اسلامی مصادف با این جشن نوروز ایرانی بود و بعدها نیز برخی ویژگیهای دین زرتشتیان در نزد ایرانیان بویژه شیعی مانگار شد و رنگ اسلامی شیعی گرفت.

نوروز یـــــادگار ز جمشید است

جمشید ماندگار ز خورشید است

خورشید مهـــــر بود ای دوست

مهر علیت باد که فــرشید است


روشنگری:

درباره ی هفت سین این سخن بی ژرفا و خنده دار که هفت شین بوده بعد هفت سین شده حتی ارزش بازگویی هم ندارد چراکه روشن است پیش از اسلام  ما به باده شراب نمی گفته ایم یا شاهد و غیره که بر سر خوان بگذاریم گرچه دگرگون شدن ش به س یا برچپه ی آن در واژه ها بوده و هست تنها سخن درست که به استواری می توان بر آن باور داشت این است که واژه ی چین پس از اسلام معرب شد و سین از آن ماند ودر دوران تازه تر این داستان هفت سین ساخته شده که هیچ  ردپای تاریخی و باستانی ندارد آنچه در این داستان سترگ است سه چیز است هفت و چین و خوان(سفره) باید بررسی تاریخی و درست انجام گیرد تا بدانیم آن هفت چیزی که نمادین بوده و می چیده اند چه بوده و غیر از آن هفت چیز نمادین چیزهای دیگر هم بوده ولی نمادین  و مهم نبوده برسم پذیرایی می گذاشته اند جریان تعریب چین به سین همان بس که در حدیث اسلامی آمده اطلب العلم و لو بالسین(چین) گرچه این چین آن نیست لیکن واژه همان است چ بهنگام تعریب همیشه مستقیم به س تبدیل نمی شده گاهی اول ش می شده سپس س چنانکه بهرام چوبین را شوبین کرده اند و سپس سوبین هم گفته اند(در اثر همین تعریب ساده ببینید درتاریخ طبری و ترجمه ی بلعمی چه داستان خنده داری برای نام شو بین درست شده که چون کسی را از میان به دو نیم کرد مردم گفتند شو بین یعنی برو نگاه کن! البته باید توجه داشت که برابر زبان کردی ایرانی خود واژه ی چو بین هم همان معنی برو ببین را می دهد)  یا چوگان را که شوکان و شوقان(شقان) کرده اند و صولجان نیز. باید گفت درباره ی واژه ی گ نیز همیشه تعریب مستقیم به ج نیوده چون دیهگان که دهگان و سپس دهکان و بعد ک به ق معرب شده و دهقان برساخته شد.

کیوان تهمتن خراسانی ی مهری.

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۰ساعت 23:40  توسط هفتواد  | 
  بالا