مهریان خور آسانی
 
 
رمزگشایی اندیشه ایرانی مهری خراسانی
 

بنا بر پژوهشهای ما که بر اساس شاهنامه و ناگفته های تاریخی است بهنگام ورود اسکندر بخشهای خور آسانی(شرقی) سیستان و خراسان بزرگ کنونی که بر کیش مهر نیز بودند با هخامنش(کیانیان=گاویان) میانه ی خوبی نداشتند و زیر ستم و سرکوب آنها بودند پس از سالیانی پیش در پی براندازی این دودمان می کوشیدند و درپایان با اسکندر که گرایشی به کیشی شبیه مهر باستان داشت همراه شدند و با این همدستی به آنچه می خواستند رسیدند به این دلیل است که اولا فرجامین شاه هخامنش(کیانی=گاویانی) در خراسان و بدست ایرانیان کشته می شود دوما پس از سرنگونی ی این دودمان فرمانروایی به خراسانیان می رسد که اشکانیان یا آرش کیانیان بودند. اشکانیان بر کیش مهر بودند و پایتخت را از پارس به خراسان و ری آوردند آنها گرایش استواری به کیش زرتشتی شناخته شده نداشتند و سربازان رومی تحت تاثیر آنها مهر پرست شدند. سپس آرش کیانیان خراسانی ی مهری بدست ساسانیان پارسی ی زرتشتی کنار زده شدند و مهر ستیزی آغاز شد تا آنکه باز سرداری خراسانی و مهری که نژاد خود را به اشکانیان می رسانید ( بهرام چوبین) در زمان خسروپرویز و پدرش شورش کرد که سخنان او عینا در شاهنامه هست به خسرو گوید:


بزرگی مر اشکانیان را سزاست
اگر بشنود مرد داننده راست

من از تخمه ی نامور آرشم
چو جنگ آورم آتش سرکشم

چو آزرمها بر زمین برزنم
ز بن بیخ ساسانیان برکنم

بزرگی من از پارس آرم به ری
نمانم کزین پس بود نام کی

برافرازم اندر جهان داد را
کنم تازه آیین میلاد را( آیین مهرداد اشکانی که مهری بوده)

... که ساسان شبان و شبان زاده بود
نه بابک شبانی بدو داده بود

خسرو پرویز بسیار خشمگین شده و گوید تو برای دین و سخن زرتشت ارزش قایل نیستی و مرتد شده ای و با او مجادله می کند که اشکانیان خائن بودند و با اسکندر همراهی کردند تا به شاهی رسیدن

نخست از ری آمد سپاه اندکی
که شد با سپاه سکندر یکی...

می گوید شما اسکندر را به ایران کشانیدید و دارا را کشتید و حاکم شدید تا آنکه دوباره اهورامزدا اردشیر را کمک کرد تا قدرت به خاندان دارا( کیانیان و هخامنش) برگردد و اگر اکنون بخواهد ساسانی از میان برود شما به تنهایی نمی توانید باید نیروی خارجی به شما کمک کند مثل جریان اسکندر

چو اسکندری باید اندر جهان...

و در بار اول خسرو شکست خورده و یکسال بهرام بعنوان اشکانی شاه می شود ولی روم به پرویز کمک کرده و او چوبین را به خراسان پس می زند و در آنجا ترورش می کند گرچه حکومت خراسان در دست بازماندگان چوبین می ماند و بهرام پیش از مرگش داماد ترکها شده و با آنها در خراسان متحد می شود که بسیار مهم است در این جریان عملا ساسانیان از هم می پاشد و از توان می افتد تا آنکه سخن و پیشگویی خسرو پرویز و بهرام چوبین هردو درست از آب در می آید و نیروی خارجی(عرب) همچون اسکندری دیگر(عمر) به ایران حمله کرده و خراسانیان مهری با آنها همراه و متحد می شوند و یزدگرد آخرین شاه زرتشتی ی ساسانی را با اتحاد ترک و عرب از میان بر می دارند و با این دلیل است که باز هم حکومتهای بعدی از خراسان هستند و ترک.

سعدی با آگاهی از تبار ترکان گوید:

آن کیست کاندر رفتنش صبر از دل ما می برد

ترک از خراسان آمده است از پارس یغما می برد

بی جهت نیست که سامانیان نژاد خود را به بهرام چوبین می رساندند و درست و حقیقی بود. کیش اسماعیلی که در زمان سامانیان نفوذ کرد آمیزشی از کیش مهر و اسلام عربی بود که عدد هفت در مرکز اندیشه اش بود(هفت امامی) رستم شخصیتی مهری بود و خاندانش با هخامنشها درگیر و به ظاهر نابود شد فردوسی نیز یک هفت امامی بود و شاهنامه بیش از آنکه زرتشتی باشد مهری است اگر دقیقی شاهنامه را می سرود از ظهور زرتشت به بعد را می گفت و کاملا زرتشتی می شد که چنین نشد.


دشمنی ی مهریان خراسانی و زرتشتیان بسیار مهم بوده است و از آن نباید ساده گذشت به دیگر مطالب وبلاگ مهریان خراسانی نگاه کنید.

اشکانیان(آرش کیانیان) پایتخت را از پارس به خراسان و ری آوردند ری آخرین شهر خراسانی است و پس از آن آذبایجان و اسپهان و پارس و اراک(عراق) است که مرکزی و خاورانی(غربی) به شمار می روند در برابر خراسان و سیستان که خور آسانی و شرقی می باشند و ساسانیان دوباره پایتخت را از ری به پارس و عراق خاورانی(غربی) بردند. خاوران همان خور بران است جای غروب خورشید.

باید به دنبال حقیقت بود نه آنچه مشهور است و اساسی ندارد.

شخصی که اسکندر را به پارس دعوت کرد نامش تیرداد بود و این نام در تاریخ متعلق به اشکانیان است دیگر آنکه اسکندر در روایتهای زرتشتی بد و گجسته است در شاهنامه چنین نیست بلکه ستایش شده. گشتاسپ و اسپندیار در شاهنامه چهره ی مقدس و خوبی ندارند و رستم مهری کشنده ی یک شاهزاده ی زرتشتی پهلوان اصلی است فردوسی از ستایش زرتشت گریز زده و بیتهای دقیقی زرتشتی را آورده و خودش وارد داستان زرتشت نشده و حتی آن را نپسندیده و روضه و مسخره و سست دانسته بدون شک شاهنامه در اساس مهری بوده و فردوسی از گذر کیش هفت امامی ی اسماعیلی یک مهری است.

در شباهت کیش مهر خراسانیان و اسلام نخستین و منافع مشترک خراسانیان و عربها موارد زیادی می توان گفت از شمار:

سادگی و آزادی و بدویت

مقدس ندانستن شاهان زرتشتی و ارزش مطلق قایل نبودن برای اسطوره ها و شخصیتهای صد در صد زرتشتی

دشمنی دیرینه و سیاسی با شاهان آن دودمان

شباهتهای اندیشه ای در کلیت مانند آنکه زرتشتیان هفته گیری نداشتند و مهریان بیشتر اهمیت به هفته می دادند تا ماه و پس از اسلام هفته گیری در گاهشماری دوباره جاری شد

تاکید اساسی اسلام و برخی مناسک آن به عدد هفت که اساس اندیشه ی مهری بر عدد هفت و تقدس آن بوده مثل هفت بار سنگ انداختن در رجم شیطان و هفت بار طواف کردن هفت بار دویدن در صفا و مروه هفت قسمت در سجده بر روی زمین بودن و تاکید بر هفت آسمان و... قربان کردن گوسپند.

قومی نبودن کیش برخلاف زرتشتی و یهودی که این دو کیش صبغه ی قومی دارند کیش مهر و مسیح و اسلام تاکیدی بر قوم خاص ندارد و آزاد و با مدارای نژادی است

گرایش به اشتراکی بودن برخی دارایی ها و کمک طبقات برتر به فرودستان و مهربانی اجتماعی

و....


کیوان تهمتن خراسانی ی مهری.

 |+| نوشته شده در  جمعه ششم آبان ۱۳۹۰ساعت 22:20  توسط هفتواد  | 
  بالا