مهریان خور آسانی
 
 
رمزگشایی اندیشه ایرانی مهری خراسانی
 

مهـــــــــر روز از ماه مهـــــــــــــر آمد زمان مهـــــــــرگان

مهـــــــــــــرگان امسال با مهر رضــــــــــــا شد همـــــزمان

چونـــکه ده روز و شش از یک مـــــاه شد شد روز مـــــهر

هر دو مهر از خاک ما خیزد _خراسان_ مهریان(شیعیان)


خراسانیان پیش از اسلام شیعی(مهری) بودند.

برخی برابر گاهشماری ی کهن هر ماه را سی روز تمام می دانند و پس شش روز افزونی در شش ماه نخست سالهای کنونی را کم کرده و مهرگان را در دهم مهر این گاهشماری می گیرند گرچه می توان با گاهشماری کنونی نیز همراه بود و مردمی شد و فردا کیوان روز هفته(شنبه) و مهر روز ماه مهر سال نود مهری(خورشیدی) را مهرگان دانست و چنین نیز خواهد بود. هفت روز هفته به نامهای ایرانی چنین است مهر روز(یکشنبه) ماه روز(دوشنبه) بهرام روز(سه شنبه) تیر روز(چهارشنبه) اورمزد یا زاووش(پنج شنبه) ناهید(جمعه) و کیوان(شنبه) .

اینکه در برخی جاهای خراسان کهن نام فرزندان را به روزهای هفته گذاشته اند مثل جمعه یا چهارشنبه یک سبک ایرانی بوده که ظاهر غیر ایرانی گرفته چرا که در ایران وقتی کودکی در روز بهرام(سه شنبه) هفته متولد میشده نام او را از همان روز هفته برمی داشتند و سپس که نامهای شنبه تا جمعه رایج شد همان رسم به اینگونه ادامه یافت پس کسی که نام او شنبه بوده یا هست همان کیوان بوده که به این گونه درآمده. و نشانه ی درستی ی این گفته آن است که نزد خود سامیان و عربان این گونه نامگذاری وجود ندارد. ایرانیان نامها را از نام خود ماه یا روزهای ماه نیز بر می داشتند مانند: دی پور که نام پسری است که در ماه دی زاده شود و این نام بایزید بسطامی بوده که بگونه ی معرب طیفور ذکر شده و پیش از این در سرود و نبشته ای باز گفته ایم. یا نام رام و زامیاد که روزهای بیست و یک و بیست و هشتم ماه است و ... .

باری این دو جشن بزرگ بر همه ی مهریان و شیعیان ایرانی و خراسانی فرخنده باد.

کتخ مهری.

 |+| نوشته شده در  جمعه پانزدهم مهر ۱۳۹۰ساعت 17:35  توسط هفتواد  | 

شبهای ری هـــماره تو را شــــاد ای سعیـد

کی را گذشته رفـت و رسید آنچه خود رسید


با بانـــــویت برو به ولنــــجک سوی تــوچال

دربنـــــد و تجــــرشی که شهنشاه بـــــرگزید


الـــــــــبرز را به دامــــنه بنشین نگــــاه کن

پس گـــــــام زن به درکه بگو با اویــن نوید


از یال کـــــوه چونکـــــــه به میــلاد بنگری

آن بــــرج را چو دوک بیابی به زیــــــر بید


نزدیــــک پنج سال و بگـــــو شصت ماه آه

این اسب دهـر خیره به ری عمر من چرید.


کی: کیوان

البرز: این نام کوه در تاریخ ایران تنها به رشته کوه شمال=اپاختران به شرق= خور آسان گفته نشده و ریشه شناسی ی این واژه بدین گونه است نخست آنکه این یک صفت کلی است و ممکن است به هر کوهی در هر سوی ایران داده شود چنانکه در شاهنامه به کوههای اطراف سیستان و نیز پارس و دماوند نیز البرز گفته شده و این صفت به معنی ی عقاب شکوه یا شاهین شکوه است و فرقی ندارد. دو دیگر آنکه آله و ال در ابتدای این نام به معنی سیاه و سپید یا همان ماش برنجی است(هم اکنون در خراسان به سگ سیاه و سپید سگ اله گویند) و چون بیشترین شاهینها و پرندگان شکاری در ایران پرهایشان سیاه و سپید است نام دیگر این پرنده بر اساس رنگش آله و مختصر ال شده و بخش دوم که برز است همان شکوه و بلندا است پس کوه البرز یعنی کوه شاهین شکوه و چون شاهین پرنده ای مقدس و نیک است برای آریاییان برز و شکوه و بلندا را به او تشبیه می کنند.

ناصرخسرو جایی که ریشهای سیاه و سپید شده اش را که مانع تمایل نیکو رویان جوان به او می شود وصف کرده گوید:

اکنون تذرو با من چون سازد

کز عارض نبشته چو شاهینم

در نام قلعه ی الموت نیز اله موت به معنی آشیان عقاب است و در نام آذر برزین مهر که همان آذر مهر برزین بوده یعنی آتش خورشید شکوه یا آتش خورشید با شکوه که این آتش توده ی مردمان بوده با بیشترین دیدار کننده و نذر و نیازها و یادمان اندیشه های مهری و جایگاه این آتش جایی در خراسان کنونی بوده شاید سبزوار یا پیرامون توس و بیهوده نیست که امروزه نیز بزرگترین جای زیارتی ی توده ی ایرانیان در خراسان است.

باید توجه داشت که بسیاری از نامها یا واژه ها که در ادبیات ما هست معنی ی آنها را به عمد یا نادانسته به ما اشتباه گفته اند یا در گذر زمان دگرگون شده برای مثال نهنگ در شاهنامه همین تمساح کنونی ست

به شهر تو شیر و نهنگ و پلنگ

سوار اندر آیند هرسه به جنگ

 و آنچه که اکنون ما نهنگ می گوییم ماهی ی وال یا گاو ماهی بوده و نیز نام مازندران و این کشور و مکان در شاهنامه هند و شمال آن است که قسمتهای زیادی از آن همیشه بهار است

که مازندران شهر ما یاد باد...

که در بوستانش همیشه گل است

و مازندران ایران همیشه بهار نیست و دیگر آنکه کشوری و مکانی جدا از ایران نبوده و در شاهنامه ساری و گرگان هیچگاه به نام مازندران خوانده نشده و در دیگر متون کهن نیز چنین است

 و ماز اندران یک صفت مکانی است که ممکن است بسیاری جاهای دیگر هم ماز اندران بوده باشد و معنی ی این نام از ماز=کوه و اندرآن و اندرون است یعنی سرزمین محصور در کوه که موقعیت هند نسبت به ایران چنین است و هر کس بخواهد از خراسان کهن(افغانستان کنونی) به هند یا ماز اندران باستان برود باید از کوههای سر به فلک کشیده و دره ها بگذرد و اندیشه های عجیب و غریب و اخلاقیات کاملا متفاوت آنان با ایرانیان موجب شده آنجا بدشگون و مکان جادوگران و افسون و دیوان باشد. وبسیاری نمونه های دیگر نیز هست.

درکه: با سکون را و این از دره گه مثل بچه گه و پسوند آخرش به معنی بزرگ بودن است روستاییان خراسان هنوز وقتی به بزرگی ی یک جانور یا شی اشاره دارند مثلا می گویند مار گه یعنی مار بزرگ و دره گه که دره که و سپس درکه شده به معنی ی دره ی بزرگ است و این جایگاه دیدنی واقعا چنین نیز هست.

دربند و تجریش و توچال و اوین از جایگاههای شاهانه و خوب تهران و ری کهن است.

آن برج: برج میلاد تهران در سعادت آباد.

گاه و جای سرایش چناران رادکان توس اسپندماه 1388 خورشیدی(مهری)

کتخ مهری.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر ۱۳۹۰ساعت 22:37  توسط هفتواد  | 
  بالا