|
مهریان خور آسانی
|
||
|
رمزگشایی اندیشه ایرانی مهری خراسانی |
در این سرودنامه آفرین هایی هست و نه آفرین هایی(نفرین هایی) درباره ی کسان و فرمانروایان و مردمانی چند. از شمار یکی در پیوند با سعدی است سخن راست در باره ی سعدی این است سرچشمه ی زبان و روش سرودهای او همان زبان و روش نخستین سرایندگان سخت کوش و مهری شیعی ی خراسانی است از رودکی و کسایی گرفته تا دیگران و او هیچ اندیشه و درد میهنی نداشته و ایران به عنوان یک کشور آریایی و آزاده برای او هیچ ارزشی نداشته است و سرایندگی ی پارسی را در خدمت تازی گرایان و ایران ستیزان نهاده و اتابکان را ستایش کرده، ناصرخسرو پیش از آن گفته بود که:
حکیم آن است کو از شاه نندیشد نه آن نادان که شه را شعــر گوید تا مگـر چیزیش بفزاید
نه آفرین گویی، گونه های زیادی دارد گونه ای از آن نفرینهایی است که پهلوانان در جنگ بر زبان می آورند و پسرعمو نیچه گوید خشم و ریاکاری با هم جمع نمی شود آنانکه در خشم می خندند و چیزی نمی گویند خشم فروخفته را که کینه نام دارد بگونه ی زهر مار به دشمن خود خواهند خوراند اما بسیار پوشیده و جهودانه با نقشه ریزی و ظاهر زیبا و ناشناس. سعدی می خواهد و نشان می دهد که یک سیاست کار زیرک است و زرنگی را بیش از هر چیز در خود دارد و من از شرافت آریایی در این مرد چیزی نمی بینم در ایرانی که بدست انیرانیان افتاده به نامها و کسانی که آوازه مند و بت می شوند باید بد بین بود و من هستم. چرا فردوسی و کسایی و رودکی و بوشکور هر روز ستایش و تبلیغ نمی شوند ولی برخی نامها را در همه جا می شناسند این به هنر آن شخص به تنهایی بر نمی گردد موافقت سیاستمداران روز و زمان را با او نشان می دهد سعدی همیشه بدرد دولتمداران ایرانی ستیز می خورده و خواهد خورد اگر ما شخصیتهای تاریخی را به ژرفی نشناسیم هماره خواری خواهیم کشید. ما باید از کسانی که پیش از این بوده اند فراتر رویم و پشت تپه ی اندیشه ی آنان درجا نزنیم. سعدی و ناصر خسرو و غزالی و کسایی و نظام الملک و خواجه نصیر باهم همسو نبوده و برابر نیستند.
سعدی گوید که:
بنی آدم اعضای یک پیکرند که در آفرینش ز یک گوهرند
و این سخن اگرچه زیبا بنماید به هیچ گونه درست نیست و برچپه ی اندیشه ی ایرانی مهری است از دید یک مهری آفریدون و افراسیاب و از دید یک شیعی علی و معاویه از یک گوهر نیستند و نمی توانند باشند من این سخن سعدی را در روشنگری ی یک یار مهری پاسخ گفته ام:
زنهــــار مــزن به فــــــــقر تهـــمــت بســــیار کـسان ز اصـــــل زشتــند
آن روز کــــــه خلــــــق گـــــشت آدم از نیــــک و ز بـــــــد ورا سرشتند
یک دسته ز اصـــل نیــک رســتـــند یک دســته بجــــز بــــدی نکشـــتند
سعدی که همـه چو عضـو دیده است این قــول نـــه از خـرد نوشته است
بـر دوک قلــــم ز فــکــــر خــامـــش بــس نکته ی بـی اساس رشته است
چـــون بهــــر عــــوام کرده تقـــــریر حکمت ز ضمیر خویش هشته است
گـــر زآنکـــه دژم نگردی از راسـت مطلق سعــدی نه چون فرشته است
بســـیـار کـــسـا ز عشــق شهـــــــرت در دوزخ عـــامه جـان برشته است
مـــن شهــرت عـــــــام را نخــواهــــم نـاصــرخسرو چنــــین نبشــته است
حافظ نیز رندانه به عام بودن شعر سعدی کنایه زده:
استاد غزل سعدی است نزد همه کس(عامه) اما دارد غــــزل حافــــــــظ طـــرز غـــزل خــواجــو
سخنان مطلق از پایه اشتباه است و بقول هگل مطلق شبی است که در آن همه ی گاوها سیاهند. این سخن که بنی آدم خیر خواه همند همانقدر نادرست است که این سخن: انسان گرگ انسان است. بعضی از آنها نیکند و برخی بد که انیسانهای بد در آریا به نام دیومردم خوانده شده اند. سخنان روشنگر و مشروح من در این کار گنجانده نشده و آنها را در نوشته های دیگرم که پیامهای بلندی بوده که به این و آن فرستاده ام و هنوز چاپ نشده باید خواند.
ناصرخسرو گوید:
گویی مکنش لعنت دیــوانه ام کــه خیره شکر نهـــم تبرزد در موضـع تبـــرزین
آن به که زیر نفرین باشد همیشه جاهــل مـــردار گنده گشته پوشیده به به سرگین
|
|