|
مهریان خور آسانی
|
||
|
رمزگشایی اندیشه ایرانی مهری خراسانی |
از رادکان به توس همه خاک خون مرد
بی درد کس مباد و مرا سوز مهر باد
آنجا که مرد خیزد خوش بوده ام بدرد
روشنگری و افزوده آنکه در این گوشه از توس باستانی نام گل مکان در اصل پیوندی با گل معروف ندارد و آنجا بدلیل بودن چند گورستان و گورگاه قدیمی به مکان گور معروف بوده که نام درست پیش از اسلام آن باید بدقت ردگیری شود لیکن پس از اسلام و تا کنون نام ترکیبی ی گورمکان در تعریبهای موجود در کتب تاریخی بگونه ی جورمکان آمده و بدلیل تبدیل ر به ل همچون دیوار به دیوال گور نیز به گول و با تخفیف مصوتهای بلند به کوتاه همچون نون به نن گول به شکل گل درآمده و گل مکان گفته شده.
همچنین بد نیست معنای نام باستانی ی توس را نیز روشن کنیم این نام یکی از شاهزادگان و پهلوانان دوران شکوه ایران که درتاریخ اروپایی به هخامنش معروف گردیده و در شاهنامه نام آن دوران کیانیان است که واژه ی کی دگرگون شده ای از نام گاو است و کیانی یعنی گاوی و منسوب به گاو(درفش کاویانی که از پوست گاو درست شده بود) چرا که برای هخامنشیان نخستین و در کیش مهری ی آنها گاو جانوری ستوده و نماد سود و بهره وری و شکوه و نیرو بوده و این جانور مقدس نامش در نام شاهان و پهلوانان بکار می رفته چنانکه در شاهنامه به پهلوان گو گفته می شود که همان گاو است و فریدون شاهنامه که همان کورش تاریخی است در کودکی با شیر گاو بزرگ شده و گرز و اسلحه ی مشخصه ی او در جنگها گرز گاوسار بوده که ستونهای دارای سر گاو در تخت جمشید و بکار رفتن نماد گاو در معماری ی تخت جمشید بیانگر این است که گاو برای هخامنشیان مهم بوده و بی جهت نیس که فردوسی و شاهنامه به این سلسله لقب کیانیان(گاویان) را داده و این درست تر و ایرانی تر است از واژه و نام مشکوک هخام و هخامنشی. باری فردوسی به صراحت می گوید پایتخت کیانیان در استخر پارس بوده که درست همین تخت جمشید کنونی است:
در داستان کی کاووس:
نشستنگه آنگه به استخر بود
کیان را بدان جایگه فخر بود
سوی پارس لشکر برون برد کی...
نام خود کی کاووس که همان خشایار تاریخی است معنای آن گاو نر(گاو اوست) است و مجسمه های بزرگ گاوهای نر در تخت جمشید به فرمان کاووس(خشایار) ساخته شده است نام پدر این خشایار تاریخی که همان کاووس شاهنامه است در تاریخ داریوش کبیر خوانده شده و در شاهنامه کی قباد است که قباد معرب و دگرگون شده ی گو پاد( گاو پاد) است یعنی دارنده و نگهبان گاو و کی همان است که بصورت کبیر در نام داریوش کبیر بکار رفته چرا که کی که همان گاو است به معنی بزرگ و با شکوه نیز می باشد. از پهلوانان دوران هخامنش یا کیانی کسانی هستند با نام گاو که یکی گودرز است یعنی گاو دوش و نام پسر این گودرز گیو است که تلفظ دیگر نام گاو است و در خراسان جنوبی هنوز به گاو گو با کسره ی گ گفته می شود که مخفف همان گیو است. آنچه ما در شاهنامه بعنوان نام شاهان یا پهلوانان می بینیم در واقع صفت آنان است مثل رستم که رود استهم است و رود یعنی پسر و استهم یعنی کلفت و بزرگ رود استهم پسر بزرگ تن است و فریدون یعنی پسر سومین همین گیو نام تاریخی اش اُرد بوده و نام کاملش بابا اُرد که شهر او پس از اسلام در شمال خراسان به ابی ارد و ابیورد معرب می شود. باری این توس ما شاهزاده و پهلوانی از خانواده و تخمه ی فریدون و کورش تاریخی است که با گزینش بزرگان ایرانی در مجلس مهستان به شاهی انتخاب نمی شود و سپس همه جا به عنوان سپهسالار برتر از رستم در سپاه مقام دارد لقب این شاهزاده توس بوده و این بخاطر ویژگی ی خو و اخلاقش بوده که مردی تند مزاج و خشمگین و بدخو است و توس به معنی ی تند و عصبی است ونام و صفت توسن که برای اسب سرکش بکار می رود از این ریشه است. در شاهنامه به کرات آمده است که توس تند و ناهشیار است به معنی کنونی کله خر و بیفکر که به اعصاب خود کنترل ندارد و این برای شاهی و سیاست خوب نیست
همان توس تند است و هشیار نیست...
این شاهزاده ی پهلوان در خور آیان ایران حکمروایی و فدرالیته ای داشته و بنام خودش پایتخت خراسان را آوازه مند کرده است.
در همین زمان کنونی نیز از آنجا که مشت نمونه ی خروار بوده در بیشتر جاهای خراسان اخلاق مردانش به نسبت تند است و وقتی با هم معمولی هم حرف می زنند انگار دعوا دارند با هم و در مجموع مردان خراسانی کمی تند مزاجتر بوده اند که در دوران جدید تهرانیان که به هر قومی نامی و صفتی داده اند بقول شهریار شاعر خراسانی را لجوج و کله خر نامیده اند
الا تهرانیا انصاف می کن خر تویی یا من...
به رشتی کله ماهی خور به توسی کله خر گفتی
دلاور مرد آذربایجان را ترک خر گفتی
باری سوس و توس همان تند و آتشین مزاج است و البته این خوی مردان راست و بی ریا نیز هست چرا که نیچه گوید خشم و ریا کاری با هم جمع نمی شود.
نبشته ها و سروده ها از کیوان تهمتن خراسانی ی مهری است.
|
|