|
مهریان خور آسانی
|
||
|
رمزگشایی اندیشه ایرانی مهری خراسانی |
سرودي درباره ي سرگذشت و زندگاني ي عارف بزرگ خراساني بايزيد طيفور بسطامي:
+++++++
رفتـم بـــسوي بَســـتان وآرامگــه دي پـور آن پـير خـراساني كش گفت عرب طـــيفور
آن پـور كه مهـرمام افـزون ز همه بودش زيـن روي كـسان گــــويند افتاد بجانش نور
دادش عـربي كنيه پس با به يـزيد افـزود زين گونه بشد باري درعرف عرب مشهور
او بود يكي مهري صـوفي لقـــبش كردند وزخـاك كـــي آرش زاد آن پـاك دل پرشور
بستان چوبشد بسطام دي پـورشدي طيفور وزگـردش چرخ پير بس مار كه گشتي مور
زي جعفرصادق رفـت شاگردشدش ازجان وآموخت كه دراين راه بي پيربودچون كور
وآن پـير نه پـيرسـال يا ريش سپيد و زال بل گـــوهر نيك و حال و زايزد پاكش زور
چون خواست كه بازآيدزي مادروشهرخويش از پيـرخودش جعـــفر يك رود بكردي دور
آورد محـمد را كـــو بد پسر صـــــــــــــادق تا در كنـفش سازد آن سـوگ وطن را سور
گـرچه پسر جعـفر كوچك بـــد و شاگردش ليـكن ز ره گــوهر او بود شــــه و شــاپور
چندي چوگذشت ازچرخ شهزاده محمدرفت جانش ز ســــراي خاك بر گــنبد پرازحور
دي پورچوشاهش مردواورابه ستـودان كرد بي مادروبي رهـــبربي چنگ شد وطنبور
چون مــرگ بشد نزديــك آن پير مجـرد را دانست كه بايد رفت از خـانه ي ماه و هور
پس گفت به ياري هين چون من زجهان رفتم در پاي همـين شهـرود مـا را بكني در گور
گســـتاخ شدي آن مــرد پرسـيد كه اي استاد تو مهــتر از او بــودي اين كـار بود ناجور
پس پيرچنين فرمود او گوهـرشاهي داشت پـيري نه به ســــن باشد اي كــوردلان بور
شهـرود بود شهــپورچون رود پـسر بــاشد اين خاك ارشكاني است پرمهر زنـور خور
اي تهمــتن مهري هم ياد زخـــورگان كــن و آن شير ســوار مسـت بابــوحـسن گنجور
روشنگريها:
بستان= باستان : ده يا شهر كهنه و سالخورده.
مهري=شيعي: خراسانيان پيش از اسلام شيعي(مهري) بودند.
خاك كي آرش= خور آسان : خراسان مهرآيين.
دي پور= نامي ايراني مهري : كودكي كه در ماه دي زاده شود. ماه دي در نزد مهريان خراساني آغاز سال بوده و نام آن نيز مقدس است شب نخستين روز اين ماه را شب مهرداد يا يلدا گويند . در اين شب خورشيد دوباره به زمين نزديك مي شود. زايش مهر است و فردوسي نيز در اين شب زاده شده است.
پير= آرياييان جوان دوست هستند و پير در نزد آنان كسي است كه از نظر تخمه و گوهر پاك باشد و گرچه پير جسماني نباشد ولي ساميان سني تنها به پير جسماني ارزش مي گذاشته و مي گذارند. امامان شيعي هيچكدام در معني ي پير جسماني به امامت نرسيده اند و از سن 60 نيز بسياري بر نگذشته اند.
رود= پسر و پور . حافظ گويد:
دل بدين رود گرامي چكنم گر ندهم مادر دهر ندارد پسري بهتر از اين
نام رستم نيز از رود استهم گرفته شده يعني پسر كلفت و سترگ بدن چنانكه در هنگام زايش چنين بوده است.
محمد بن جعفر الصادق= گورگاه بايزيد بسطامي به سفارش خودش در بيرون و پايين آرامگاه اين شهزاده ي شيعي بوده و هنوز هم هست.
ارشكاني= آرش كياني : خراسان زادگاه و سرزمين اشكانيان مهري بوده و آنان نزاد خود را به آرش تير انداز مي رسانده اند:
راستي هست تا كه ايران هست مرز كي آرش و خراسان هست
خورگان=خرقان
بابو حسن= ابوالحسن خرقاني .
سروده از كتخ مهري اسپندماه 1388 در چناران توس پس از سفر به شاهرود.
|
|