مهریان خور آسانی
 
 
رمزگشایی اندیشه ایرانی مهری خراسانی
 

راستی هست تا که ایران هست       مرز کی آرش و خراسان هست

مرز پر پهنه و راز آمیز خراسان(خورآیان/خاک خرد/مهرآیین) و ورارودان سرزمین و زادگاه ترک و تات(تاجیک) با فراز و نشیبهای فراوان گرچه امروز چندپاره به چشم می آید ولیک در پیشانی اش دیده می شود که بار دیگر دهگانها و ترکها همدیگر را بیابند و اینبار دیگر از روی نادانی یا دسیسه ی سامیان(تازی) و رومیان مدرن به جنگ نپردازند و بدانند که شاهنامه عجم را زنده کرده است و عجم سه شاخه ی آریایی غیر سامی بوده و هست(کرد و پارس و ترک) و نیز در شاهنامه که پرورده ی خراسان است بزرگترین شاهان دو رگه بوده اند چون کیخسرو آب و آتش:  

 که از تخمه ی تور و ز کیقباد           چو آتش بود تیز با موج آب

این خاک با سرگذشتهای با شکوه و سوزناک سرزمین شیران مهری است که در گذرگاه زمان و تازشهای درون و برون جان قومی ی خود را نگاهبانی کرد و به امروزیان رسانید.

خاک خرد که پاک خراسان مهری است        بی مهری ی زیاد کشیده است از سپهر

 سراینده ی سرود زیر(کیوان تهمتن) را از گاه دانشجویی چند یار تاجیک و ترک در توس و ری بود و یکبار بر آن شد که در غربت این یاران دورمانده از دوستان خویش سرودی بگوید و گفت. این کار به همان یاران ترک و تات ارمغان می گردد. نذرالدین نظرعلی فیض اف عبدالطیف عبدالحییف نجف نجفلی و به سراینده ی تاجیک گلرخسار صفی آوا و همه ی سرایندگان ترک وتات خراسان بزرگ و ورارودان

احمد شاملو گوید:

می خواستم نام تو را بدانم...

+++++++

« تو »

تو را سر گذشتی است

به بی انتهایی ی تمامی ی بادها

به درازی ی تمامی ی گیسوان بر باد رفته

به ناکامی ی همیشگی ی دختران آرزوها

به سرگردانی ی ستارگان راهنما

به سوزناکی ی خورشیدی که سالهای سال

بر کودکان تبارت تابید

پیر کرد و پیر نشد

به دیرسالی ی ماهی که همچنان خواهد تافت

تا دور تا دیر

تو را سرگذشتی است

به سیاهی ی تمامی ی شبهای روزگار

به سپیدی ی چشمانت

به استواری ی ایمانت

به ناگزیری ی پرسشهای لرزانت

به بلندای شکوه آنانکه

«کارها راندند و جهان خوردند»

به بی ادعایی ی پدرانی که بی زندگانی مردند

به وحشتناکی ی تلاشهایی که از تبارت به غارت بردند

تو را سرگذشتی است

به بی زبانی ی تمامی ی گفتارها

اما مرا نیز سرگذشتی است

کوتاه و با شکوه

به بیکرانگی ی دو حرف

لبهایت را باز کن

چشمانم تشنه ی آوازند

بنگر در بدترین دقایق بی پیوند

از من برای «تو» می خوانند.

در این سروده سخنی از حسنک وزیر هست که گفت:به روزگار امیر ماضی جهان خوردم و کارها راندم و عاقبت کار آدمی مرگ است که بزرگتر از حسین علی نیم. داستان این مرد تراژدی ی جنگ ترک و تات در خراسان به سود سامیان تازی ی بغداد نشین است ترکی خراسانی سر حسنک دهگان خراسانی را برای خلیفه ی تازی می فرستد و همه ی کوشش فردوسی این بود که محمود نیروی تازه برخاسته ی ترک خراسانی در راه خلیفه ی بغداد ایران ستیز بیگاری و دهگان کشی نکند که کرد و این همان تراژدی ی جنگ ترک و تات در خراسان است که از نادانی ی بزرگ آب می خورد و دیگر نباید به سود رومیان مدرن و سامیان اینان را با هم جنگی باشد.

سروده شده در تابستان۷۹ در گرمگان بیژن ابیوُرد(بجنورد) خراسان بزرگ.

 

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۸۸ساعت 2:50  توسط هفتواد  | 
  بالا