|
مهریان خور آسانی
|
||
|
رمزگشایی اندیشه ایرانی مهری خراسانی |
کورش در پهلوی ی کهن پسرخورشید را گویند.
(روز در شاهنامه به جای خورشید آمده است:
در جنگ بهمن نادان با فرامرز پور رستم:
سه روز و سه شب هم برین رزمگاه به رخشنـــده روز و به تابنده ماه
کُر و کور = پسر، روژ و روز=خورشید و مهر. چنانکه: خراسان= خورآسان= خورآیان= مهرآیان= مهرآیین. و زاگروس که با مهر پیوند دارد. گل رز همان گل روژ و گل سرخ و گل آتشی است.)
او یک مهری ی آزاده مرام و بخشنده بود که بعدها دشمنانش از بخشندگی ی او و توده اش بهره بردند و توده اش را به بند کشیدند. دو شاخ کلاه او که تازیان و دیگر سامیان نامش را از آن گرفتند رمزی مهری از دوگانگی ی آفرینشی و اندیشه ی استوار(جان و خرد) او بود. باید دانست همانگونه که فردوسی گوید:
تک روزگار از درازی که هست همی بگذراند سخن ها ز دست
بیماری ی قشنگی که نامش گذشت زمان است و چون جغدی نشسته تا همگان از عبور تنهایی ی مغرورش بگذرند(برگرفته از نام سرود نبشته های حسن موذن زاده: چه بیماری ی قشنگی است جغد، مشهدالرضای توس، بنگاه محقق 78.) و بسیاری گذشته اند و سپس از این نیز خواهند گذشت باری این جغد جادو که زمان (زر) است کاری کرده است که بسیاری سخنان و نامها و واژه ها دگرگون شده و پاره ای نیز به تمامی فراموش گشته اند ولی به گفته ی پسرعمو نیچه: تاریخ که غبارهای سنگینی بر روی تبارها و ریشه ها(حقایق) می ریزد و درگمراه کردن پژوهندگان روزگار نخست هنر فراوانی نشان می دهد همین پدیده(تاریخ و جغد و گذرزمان) در برابر کاوشگران سخت کوش و سگجان، آسیب پذیر می گردد و شاهینان تیز چشم مهری را فریب نتواند داد. بدینسان مردمان آریایی نیز در گذر زمان سرگذشتها و گمگشتگی ها داشته و نامها و سخنانشان دگرگون شده گرچه بدخواهی ی دشمنان رشکمند نیز بوده و امروز دورانی از سرگشتگی ی آنها رو به پایان بوده و شب تارشان رو به روشنایی ی ایزد مهر است و این رویدادی آسمانی و از گردش اختران است و کسی با آن نتواند آویخت.
واژه ی کورش که نام یکی از شاهان بزرگ ما بوده نیز دارای رمز های ناگشوده ایست و ذوالقرنین عبری عربی که نامی دیگر از او بوده نیز ریشه در اندیشه ی ایرانی و داوری ی دیگر مردمان بویژه سامی یهودی در باره ی ما داشته و دارد و کوتاه آنکه اسلام که خود شاخه ای در پیوند با یهودیت و سامیان و اسطوره های سامی است با ایران مهری داد و ستد هایی داشته است. در کیش سامیان و شاخه های کهن آنها یک رسم نواختن شیپوری که از شاخ قوچ درست می شود دیده می شود و در ایران نیز یک وسیله ی آهنگ نواختن نای است که در گویش خورآسانی و پهلوانی واج آ در بیشتر واژه ها شکسته می شود(در تازی نیز که گونه ای از عبری است این ویژگی هست) چنانکه پیغامبر، پیغمبر گفته می شود و بار، بر می شود و... نیز چنین است که نای در این گویش نی گفته می گردد(معنای نای و نی چیزی درون تهی می باشد چنانکه اپرنای و برنای جوانی را گویند که نی کمرش پر شده و بر چپه ی این نیز گفته اند.) و گونه ای از نی برای جنگ نواخته می شده که جنگ در زبان پهلوانی همان کار می باشد و کار و پیکار همان جنگ است پس آن نایی که در جنگ نواخته می شود همان کارنای است که کرنای در شاهنامه همان است و ایرانیان نیز این کارنای را یا از همان شاخ قوچ(گاو سپند یا همان گاو) می ساخته اند یا به شکل آن بهر روی باید دانست قوچ و میش در نزد مهریان نمادی از فره ی ایزدی بوده و قربانی کردن آن در کیش مهر شرط بزرگی است گاو سپند که گو سپند و گوسفند گردیده نشانگر ایزدی بودن این گونه چهارپا است و شگفت آنکه برای بنی اسراییل نیز این چهارپا نمادین و مقدس است. باری کورش در کلاه جنگی خود و سپاهیانش از این نماد ایزدی و زور آور بهره می برده است و او در نزد سامیان به دارنده ی دو کار نای که ذوالقرنین باشد آوازه مند بوده است. در پیشگویی های دانیال و رؤیا های او آمده که او خواب می بیند نخست قوچی با دو شاخ و بسیار با شکوه می آید و به دو سوی خود یورش برده آنچه در برابرش بوده را شکست می دهد سپس بزی تک شاخ می آید و این قوچ را به سختی می کشد و در تعبیر آن گفته اند که آن قوچ دو شاخ شاهی ایرانی می باشد که نیکخو و ایزدی بوده و همین کورش است و به یهودیان نیز کمک می کند و آن بز تک شاخ که سپس می آید همان اسکندر مقدونی ی رومی است که نیروی نیکی نیست و این قوچ دو شاخ را هلاک می سازد که همان فرمانروایی کورش و فرزندانش است و چنین نیز می شود و این یهودیان و سامیان سالیان سال از ایران نیکی و برادری دیدند و سپس مدتها از رومیان خواری و شکنجه یافتند و باید هنوز ذره ای از آن نیک اندیشی ها در خاطر خود داشته باشند، گرچه ایران از شاخه های سامی بجای آن نیکی ها آسیبهای فراوانی دید(در همان آغاز ورود جهودان به ایران آنان غش و نیرنگ در معاملات و اجناس را هم پدید آوردند که برای ایرانیان راست کردار شناخته شده نبود از شمار در سکه های ایرانی دست بردند و بازارگانان ایرانی پس از مدتی دانستند برخی دریکهای طلایی سکه ی ایرانی سبک و کم اندازه است و جستجو کردند تا دانستند که مردی جهودی با تراشیدن ده سکه بگونه ای بسیار زیرکانه از هر ده سکه یک سکه ی دیگر درست می کند و پس از آن ناگزیر شدند هشیوارتر شده و هر یازده سکه ی جهودی را ده تا بگیرند و نام این سکه ها را نیز سکه ی یهودی گذاشتند چنین خوهای یهودی بود که آنان را به خشم خدا و پیامبران و شاهان و مردمان دیگر دچار می ساخت و آنان با استادی ی تمام به موش مردگی و مظلومیت می زدند در یکی از مثنوی های ناصرخسرو بجای مظلوم واژه ی جهود آمده و جهود به مظلومان می گفته اند اما همین ایرانیان دانستند که باید از مظلوم ترسید.) در این دوران کنونی نیز یهودیان و سامیان با رومیان مدرن که نابرادرانی آریایی هستند دست به یکی کرده اند تا فرجامین آسیبها را به تبار کورش مهری پسر خورشید وارد آورند و آن بز تک شاخ مدرن را یاری گرشده اند.(جهودی در این نبشته یک خوی پست است نه یک دین و قوم معروف انکه برای بدست آوردن پول هر کاری بکند و خدایش پول باشد پس این جهودان در ایران آمیخته ی امروز کم نیستند)
کورش در برابر کردن با شاهنامه و نشانه های پیوند میان این نامها از هخامنشیان و کیانیان شاهنامه بیش از هر چیز به فریدون همانندی دارد و باید دانست که فریدون یک فرمانروایی ی ایرانی را که بدست سامیان( بابلیان و آشوریان، ضحاک) ناتوان شده بود که همان پایان مادها بوده است را سرنگون می کند او برای کشتن ضحاک به بیت المقدس که خانه ی ضحاک بوده می رود و نام بیت المقدس در شاهنامه به عنوان کاخ ضحاک آمده است و آنجا را می گشاید و بسیاری کسان را از آن شاه سامی ماردوش آزاد می کند که دسته ای از آنها یهودیان بوده اند. نام ماردوش که ایرانیان به ضحاک دادند دور نیست از دگرگونی های واژه ها و افسانه گرایی و رمز دوستی آب بخورد چرا که شین در بسیاری از واژگان به سین دیگرگشته و برچپه ی این نیز روی داده از شمار واژه ی سرباز همان شرباز است که در زبان کردی که از کهن ترین زبانهای ایرانی و پهلوانی است شر به معنی ی جنگ است و شرباز یعنی جنگجو نه آنچه امروزه از آن می شناسند باری در افسانه های کردان که در شاهنامه هم نژاد آنان با بیداد ضحاک تازی پیوند دارد، همین کردان خود افسانه ای مردمی درباره ی ضحاک دارند که او را مردی ماردوست، ماردوس و مارباز، همچون سگ دوست و سگ باز می شناسند و او برخی زندانیان و دشمنانش را که از مردان مبارز بوده اند به هنگام مرگ و شکنجه، خوراک مارهایش می کرده است، در شاهنامه نهنگ همان تمساح است و دریا به رودهای بزرگ گفته شده که نیز برخی ستمگران آزادگان را به چنگ نهنگان مردم کشان می انداخته اند ناصرخسرو در افشای حقیقت فقیهان ریاکار علما نام گوید:
هر یکی همچو نهنگی و ز بس جهل و طمع دهـــن علــم فــراز و دهن رشــــوت باز.
گـــــر فقـــه بود حیلت و محتــال فقیه است ابلیس فقیـــه است گــــر اینها فقـــها اند.
از شــاه زی فقــیه شـــــدنم بـــود آنچنانک کز بیـــم مور در دهـــن اژدهـــــا شـدم
و اقوام سامی که بابلیان آشوری و بخت النصرها از آنان بوده اند با مار پیوند شگفتی دارند کورش که همان فریدون است مادهای ناتوان شده بدست بابلیها، ماردوستان سامی ی آزمند را سرنگون می کند. و از همه آشکارتر آنکه فریدون بنیان گذار یک خاندان شاهنشاهی نو و با شکوه بوده است نیز آنکه کورش دو سوی جهان را می گیرد و چون سرزمینش گسترده بوده آن را بین پسران و خاندانش بخش می کند و در این میان یکی از پسران او کشته می شود که پسر کوچکش بوده و خودش نیز با تورانیان در آنسوی خور آسان جنگیده و گویا در آنجا کشته شده است و اینها همه از ویژگیهای فریدون است دیگر آنکه او شاهی نیک و فرشته خو و ستایش شده بوده و چنانکه بنی اسراییل به ابراهیم می بالند ایرانیان نیز به فریدون مهری می بالند که همان کورش باید باشد. او نخستین شاهین مهری ی گشاینده ی خراسان(شرق) و خاوران(غرب) هر دو سوی جهان بود جنگ های او گسترش دهنده ی آزادی و دین و دانش و زیبایی بود نه غارت و تباهی و تیرگی. زیبایی گشاینده است.
فـریدون فـــرّخ فرشتـه نبـود ز مشک و ز عنبر ســرشته نبـود
به داد و دهش یافت آن نیکویی تو داد و دهش کن فریدون تویی
باری چند شاه از پی فریدون، کی کاووس است که او بسیار بدخو است و برای سخن یکی از زنانش که دختری سامی یهودی است(استاره، استر خشایار و سودابه ی کیکاووس، کورش یا فریدون نیز به دلایل ناروشن برای پسرانش دخترانی از نژاد دشمنان و سامیان برمی گزیند و رد پای زنان آنان در جنگ بین برادران نباید نادیده گرفته شود.) کارهایی می کند که رستم او را بشدت می نکوهد:
ز اندیشه ی خُرد و شاه بـزرگ بیامد به مــا بــر زیانی بـزرگ
کسی کــو بـــود مهتر انجمن کفـن بهتــر او را ز گفتــار زن
سیاوش بگفتار زن شد به بـاد خجــسته زنی کو ز مـادر نـزاد
و آنگونه که می دانیم خشایار(همانکه فیلم ۳۰۰را برای نکوهش او درست کرده اند و تا حدی درست است) دارای زنی بوده است یهودی و او را دوست داشته و اروپاییان نیز درباره ی او که به خواست زنش کسانی را زنده بگور می کرده چیزهایی گفته اند و من باور دارم:
تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها.
کیکاووس جنگهای نیمه تمامی در خاوران ،مصر و بربر و شام و مدیترانه، و نیز در هند داشته است ولی جنگ بزرگ و فرساینده ی آنها در آنسوی خراسان بوده است او حتی درباره ی رستم جنگاور جان برکف خودش بسیار بد اندیش و بی مهر بوده و فردوسی ی بزرگ در آغاز سرگذشت او، او را نکوهیده و شاخی بد از یک ریشه ی نیک خوانده اش که هستی اش دارای رمزی بوده تا شاهان نیکی چون کی خسرو از او در آیند. تنها کیخسرو می تواند شاه توران و چین را بشکند و جنگ با تورانیان را ایرانیان آغاز نمی کنند و به زیان هردو سو بوده و خواست فریدون، کورش، همدلی و پشتیبانی بوده است که نیروی خاورانی(سلم) رومیان و سامیان در بر انگیختن جنگجویان آن سوی خراسان دست داشته اند و باید دانست جنگ ایران با مرزهای خورآسانی(شرقی) هماره به سود روم بوده در کهن روزگاران و امروز همین گونه بوده و خواهد بود. سپس ها نیز که کیخسرو در شاهنامه خود از شاهی کناره می گیرد و خویشاوندی را بجای خود می گذارد نشانگر جابجایی فرمانروایی در هخامنش بوده که به پدر داریوشها می رسد و زرتشت در گاه آنها پیدا شده چرا که نخستین شاهان هخامنش مهری و مداراگر در امر دین هستند بویژه فریدون و کیخسرو و نه خشایارشاه که با کیکاووس همانند است و سپس گشتاسپ و فرزندانش تا آخرین داریوشها. رستم نیز یکی از پهلوانان پر شکوه هخامنش در خورآسان(شرق) بوده که وقتی در پیری نابود می شود دیگر خوراسانیان از هخامنش و دارایان بر می گردند و او را بدست اسکندر می سپارند و سپس به شمار اسکندر رومی نیز می رسند. این سخن دشمنانه و تنگ چشمانه که شاهنامه از دید تاریخی کم ارزش است و دروغهای دشمنان سامی و رومی درست است را باید به دور انداخت. برای پژوهشهای میهنی هیچ سرچشمه ای سودمند تر از شاهنامه نیست که با آگاهی بر ناآگاهی ی پیشینیان باید کاستی ها برکنار شود.
شاهان بزرگ ایرانی خود سرایندگان بزرگ و میهنی بوده اند و سرایندگان خاک دوست را می پروراندند از شمار کورش برای لشکریان خود سرودهایی داشته که کتخ مهری چکیده ی بلندترین آن چکامه ها را می سراید:
وطـــن دین است مـرد آریا را چه خونها داده در این ره خدا را
خونی که در راه آزادی و شکوه میهن و نگاهبانی و آبادی ی خاک پدری و خانه ی مادری ریخته نشود بی ارزش ترین خونهاست.
ای خـراسان تو خـاک یزدانی خــون این شیر بر تو ارزانی
آریاییان دلیران با نژاد و مهری ی هر قومی را ستایشگر بوده و هستند یکی از آن دلیران مهری علی پسر ابوطالب بود مردی جنگاور بی ریا و فریب و نیک اندیش کسایی شیعه ی او گفته است:
مرتضی(مصطفی) و آل او با ما چه کردند از جفا؟ یــا چــه دیدستیم مـــا از معتصم وز مستعین؟
این شیرمرد پاک نژاد خود از تبار سرایندگان مهری جان بوده است و سخنان منظوم و منثور بلندی در برانگیختن یارانش داشته که در ایران نهج البلاغه و شاهنامه هر دو در سال فرخنده ی چهارسد کوچی فرجام گرفته و گرد آمده است اینک سخنی از او:
شمشیر(زور،جنگ)درمان نیکی است بیماری ی بیداد(باطل) گرایی را.
نیز آنکه ایرانیان همیشه افسانه ها و بازگویی های دینی همه ی شاخه های سامیان را با ارزش دانسته اند و بر آنها نتاخته اند مدارایی در پذیرش و هم زیستی داشته اند لیکن گونه ای از شاخه های سامی چوب تکفیر و تنجیس را به روی ما کشیده اند و این دین خرد نیست گذشته آن را گواهی می دهد.
آری اینچنین بود برادر.
برگرفته از سخنان و سرودهای کتخ مهری در زن نامه یا جان نامه.
|
|