|
مهریان خور آسانی
|
||
|
رمزگشایی اندیشه ایرانی مهری خراسانی |
خردک شرری هست هنوز.
در این سرودنامه پاسخ اخوان ثالث امید مزدشتی نیز داده شده است همان پرسشی که از امام جمعه ی تهران جناب... پرسید که:
مگر میــــانه ی اسـلام با وطــن خواهی چنان چو فضل و ادب اختلاف ماهـوی است
در نوشته های دیگر کتخ که پیامهای گسیلی به یاران مهری و نامهری است داستان کیش مهر به روشنی آمده است و در اینجا کوتاه آنکه کیش مهر آیین ذوالقرنین، فریدون و کورش، بوده و در دوران اشکانیان خورآسانی دوباره کیش شاهان می شود سپسها که مسیحیت در این دوران پدید می آید و اسلام در آغاز با کیش مسیحیت پیوند دوستانه داشت از دید تبار شناسی و خویشاوندی ی کیشها و منشها باید گفت کیش مهر از دید جهانی بودن خدا و مبارزه با خوی آزمندانه و توده فریب، پدر مسیحیت جهود ستیز و پدربزرگ اسلام مبارز سرمایه مهارکن(شیعه) بوده و پدر پدران مارکسیسم سرمایه ستیز است از آنجا که بر پژوهندگان تبارشناس روشن است مارکس از الهیات مسیحی متاثر بود و از شدت مردم دوستی و پول ستیزی او عصیانی دربرابر سرمایه داری ی غارتگر کرد که اگرچه به ظاهر دین ستیز است ولی خود یک بنیاد ایمانی و دینی دارد و با علم طبیعی هماهنگ نیست او امیدی به غارت شدگان می دهد که روزی نجات پیدا خواهند کرد و در این مبارزه و اندیشه سازی و پیامبری برخی بنیادهای آفرینشی و نابرابری های طبیعی را از خامی و جوانی نادیده می گیرد که منش او را از مهریان کهنسال جدا می کند بهر روی مزدکی که اخوان ثالث در کنار زرتشت می نهاد و نمی دانست که او مهری بوده است درپیوند با این اندیشه ی رمزی مهری ی مبارز بود. سپسها این خوی مهری در مسیحیت به گونه ی مارکسیسم سرمایه ستیز دربرابر خوی سرمایه داری و آذوقه گر جهودی نمایان شد(نگاه کنید به نبشته ی کوتاه کارل مارکس آلمانی 1843 به نام درباره ی مسئله ی یهود که گوید: پول خدای حسود اسراییل است او رهایی راستین انسانها و مسیحیت را رهایی از یهودیت، بازار و پول، می داند.) و دلیل گسترش آن نیز همین بود.(در کیش یهود و زرتشت خدا بگونه ای قومی است ولی در کیش مهر و مسیحیت و اسلام خدا همگانی و جهانی است) پس در ایران که نخستین زادگاه کیش مهر و منش مهری ی مردم دوست(ونه دموکرات بلکه شاه گرا) بود نبرد میان رستم و سهراب چندین بار روی داده و پس از این نیز اگر روشن نشوند روی خواهد داد از شمار نبرد شیعه با کمونیستها که اغلب جوانانی دلیر و پاک وبرابری طلب بودند(چنانکه خسروگلسرخی پیش از مرگش علی را امام خود می دانست و می ستود و به حسین علی در فداکاری مثل می زد) و اندیشه ی شان از یک مادر بیرون از ایران آب می خورد، درست جنگ رستم و سهراب بود و اندوهی بزرگ پدید آورد. رستم ناروشن(شیعه) بجای روشن کردن آن جوان(کمونسیم ساده اندیش برابری خواه ایده آلی) به جنگ با او پرداخت و با نیرنگ و جنگ او را بدست خویش کشت و شگفت آنکه ندانست چه کسی را کشته است و این از چرخش سنگین سرنبشت و غبارهای گمراه کننده ی تاریخی بود. (نیروی درونی کیکاووس بدسگال و نیروی بیرونی افراسیاب مدرن، انگلیس، نیز در اینکه پدر و پسر هم را نشناسند نقش و سود داشتند. چنانکه انگلیس گرگ در جریان جنگ دوم جهانی با درگیر کردن یا شدن هیتلر و روسیه که هردو باید درکنار هم می شدند هر دو سگ مهری ی جهودستیز را به شکست و ناتوانی کشاند و جهان را بکام خود سامان داد.) خامی در شناخت جهان گاهی به این گونه است که کسی بگوید: اسب جانوری چهارپا و چنین و چنان است ولی یکی از عیب هایش این است که دُم دارد. همه می دانند دم نه هنر اسب است نه زشتی ی او بلکه از ویژگیهای اسب است به همین سادگی باید دانست نابرابری ویژگی و حقیقت جهان است و کوشش برای از بین بردن آن کوشش برای درهم ریزی ی جهان است این نابرابری و ناهمواری در انیسانها هست نیچه درست گوید که: انسانها آشکارا نابرابرند چگونه می توان انسانها را که آشکارا نابرابرند برابر دانست. ایمان پذیرش برتری ی برتران(زیبایان و راستان) آفرینشی است. پس ویژگی ی جهان باید پذیرفته شود و مارکس که از نابرابری خشماگین است را باید از زبان رودکی و ناصرخسرو، هگل های خراسانی مهری گفت:
هموار کرد خواهــی گیتی را گیتی است کی پذیرد همواری
این نابرابری در دارایی ها با خرد خرسند و نیک مهری انسانی باید تعدیل شود و چنانچه خوی آزمندانه ی غارتگر جهودی رها گردد باز هم تباهی پدید می گردد پس اینجا پهلوانان آز ستیز مارکش مهری خراسانی به ستیز برمی خیزند تا زیبایی جهان آسیب نخورد و مهتران کهتر پرور بر سرچشمه ها فرمانروا شوند.
در کیش مهر تنها چیزی که روان مهریان را از آزار رستگار می کند راستی است نه حرکات نمادین و نذر و نیازهای تهی مایه و خودفریب، به سخن یک رستگار مهری تا می توانی راست دیوار کن:
تو چوب راست بر آتش دریغ می داری کجا به آتش دوزخ برند مردم راست
شریعت نیز یک قالب ورزشی بوده و هست تا ناراستان بیمار در آن که افتادند راست شوند و اگر برخی هرگز راست نمی شوند از گوهر پتیاره و خواست رمز آلود ایزد آب می خورد. دینی که بازیچه ی شریعت بازان و فریبندگان باشد دیگر دین نیست. پسرعمو بروسان سراینده ی خراسانی گوید:
ما به سرانگشت تو می نگریستیم
وانگشت تو از اشاره سنگین بود.
کتخ به این مرد گفته است:
ماو تو نسلمان گفت یک اصل دارد ازعشق(مهر) آزاد زنــده مــانی پسـرعــمو بــروســـان
با نگاه به این سرود امید مزدشتی:
مــن و تــو نسلمان به یکـــی اصل مـی رسد یعـــنی به عشــق زنـــده بمـــانی پســرعمـــو
دیگر آنکه در اندیشه ی مهری دوگانه های آفرینشی بنیاد شناخت جهان است نری و مادگی که در زن و مرد نامهای نگفته ای دارد از آن پوشیده می شود که بیشترین حقیقت(راستی) در آنها نهفته است و اگر کتخ گوید شاهنامه به رمز با همان نامهای نری و مادگی در زن و مرد آغاز شده زیاد شگفت نباید کرد. بقا و ماندگاری گونه ها بویژه گونه ی برتر و راست(شاه و اشه) تنها راز آفرینش است و شریعتها و منشهای نیک برای نگاهبانی جهان از تباهی بدست خوهای بد درست شده و رمزی هستند. در کیش مهر هر چیز دو گونه ی آشکار و پنهان دارد از شمار گایش جسمانی(آشکارا) و گایش معنوی(پنهان). پس گایش یک مرد و زن طبیعی گایشی جسمانی است که از آن زایش طبیعی پدید می آید نطفه ی مرد یک رمز آفرینشی است که تنها دستگاه بدن زن آن را تاویل و رمز گشایی می کند و از این راه راز آفرینش به سوی گشایش پیش می رود لذتی که مردمان از گایش می برند مزدی است که در برابر یک کار آفرینشی ی سنگین دریافت می کنند و این یک گونه از سیاست آفریننده ی جهان است تا گونه ها پایدار بمانند. حال آموختن یک استاد به شاگرد گایش معنوی است که از آن زایشهای معنوی پدید می آید نسبت جان به خرد، وزیر به شاه، امام به پیغمبر، کارگر به کارفرما، شاگرد به استاد نسبت زن به مرد است و این نسبتها برابر نیست و زیبایی جهان و شگفتی ی آن در نابرابری و درک این نابرابری هاست و...
من این سرود امید مزدشتی را با کمی دگرگونی می آورم تا بگویم او تا اندازه ای ناآگاهانه و کورمال کورمال به گنج مهری نزدیک شده بود:
دو تا کفتر
نشسته اند روی شاخه ی کاج کهنسالی
که روییده غریب از همگنان در دامن کوه قوی پیکر.
این دو کفتر نر و ماده همان جان و خرد برشاخه ی کاج هماره سبز شاهنامه است و آن کوه قوی پیکر و تشنه و بی حاصل به گفته ی استادم غلامی نژاد مردی که در دانشگاه فردوسی ادبیات می آموخت و من از او پرسیدم و گفت دوران سردرگمی ی اندیشه ی ایرانی در 1400سال تازی مآبی است که از دید من باید دوران زرتشتی گری های ساسانی را نیز برآن افزود. گرچه بزرگترین پهلوان مهری و خاندانش، روستم نیز در یک موج زرتشتی گرایی و مهر ستیزی در گاه داریوشها ریشه کن و نابود شدند و این در یاد خراسانیان مهری ماند.
برگرفته از زن(جان) نامه ی کیوان تهمتن خراسانی ی مهری.
|
|