مهریان خور آسانی
 
 
رمزگشایی اندیشه ایرانی مهری خراسانی
 

این اندیشمند همان زرتشت بلخی ی خراسانی است که پیش از او حکیمان مهری بودند وزرتشت خود در یک زمینه ی مهری دریافت های جدیدی ارائه کرد و این زرتشت هیچ میانه ای با آن پیامبری که در پایان دوره ی کیانیان (هخامنش) و در شاهنامه در زمان گشتاسپ کیانی، دینش رسمی می شود و نام او به زور چوب ونیزه به مردم خراسان و دیگر جاها یاد داده می شود، ندارد چنانکه علی(ع) کسی است و آنکه نام علی را بر سرچوب می کند کسی دیگر است، خراسانیان در پایان دوره ی هخامنشی و برابر روایت شاهنامه از دارا و پدران او که دین را رسمی و زوری کردند دل خوشی نداشتند و بلکه کینه و نفرت داشتند و در فرار دارا به خراسان کمکش نکردند و او را نابود کردند و سپس قدرت را از مهاجمان بیگانه گرفتند و آیین مهر و زرتشت را در کنار هم گسترش دادند و هیچیک را رسمی نکردند و پس از آنکه اردشیر ساسانی که موبد زاده و روحانی زاده ی زرتشتی بود قدرت را با خیانت یک زن از اردوان اشکانی ­ی خراسانی ­ی مهری ی مدارا مدار در دین  بدست آورد و زرتشتی را رسمی کرد تا بهره و سود ببرد باز هم خاک خراسان ناخشنود ترین سرزمین  از دولت ساسانی بود و در براندازی آن خاندان با قیامهای مردمی نقش داشت و به یزدگرد کمکی نکردند که از پدران ریاکار و ستمگر او ناخرسند بودند....

اکنون این را بگویم برابر شناسنامه ی فرهنگ باشکوه ایرانی شاهنامه ی بزرگ خراسانی از هنگامی که زرتشت آشکار می شود رسمی شدن دین و جنگهای درونی روی می دهد و خراسانیان خود هرگز زرتشتی به آن معنای رسمی اش نمی شوند و مهری می مانند همچون رستم پهلوان مهری ی شاه دوست و باید پژوهشی ژرفتر درباره ی زرتشت کرد و دید چرا برابر برخی گفته ها او از آذربایجان و خاوران(غرب) ایران بوده است دور نیست که مهریان خراسانی نو آوریهای دینی و دولتی ی زرتشت را نپذیرفته اند در هر روی زرتشت در خراسان آوازه مند می شود و از اندیشه ی مهریان پیش از خودش بهره برده است کعبه ی زرتشت در بلخ بوده است که ناصرخسروی تبار شناس آن شهر را خانه ی حکمت خراسان نامیده است. نیز بهار خراسانی در سرودنامه ی خود کارنامه ی زندان گفته:

همچو زرتشت کز خراسان خاست                    کار شیعی شد از خراسان راست

 بود بــــومسلــم خراســــــانی                    یکــــی از شیعـــیان ایـــرانی...

بهارسپس گوید کار زرتشت از خراسان آسیب می خورد و دو دستگی می شود و آن دسته بندی ها را تا شیعی و سنی ی اسلامی می کشاند. فردوسی به زیرکی از ستایش و سرودن داستان زرتشت کناره می گیرد و سخن دقیقی ی زرتشتی را می آورد که آن را سست و ناجنگی(نامهری) می داند. اگر دقیقی ی زرتشتی شاهنامه را می سرود بیگمان بازگوییهای مهری آورده نمی شد و رستم چهره ای دیگرگون و جالبی می گرفت چرا که رستم یک شاهزاده ی ستایش شده ی زرتشتی را می کشد و در نزد زرتشتیان همچون یزید در نزد شیعیان می شود و بر کیش مهر می ماند. با سرایش دقیقی شاهنامه یک متن کاملا زرتشتی و حماسه ی دینی می شد و او بیگمان از داستان ظهور گشتاسپ و زرتشت به بعد را می سرود و دوران پیش از زرتشتی را فرو می گذاشت و از گزینش آغاز سرودنش این سخن به روشنی در می آید....

برگرفته از زن نامه(جان نامه )کتخ مهری

 |+| نوشته شده در  شنبه بیستم تیر ۱۳۸۸ساعت 13:58  توسط هفتواد  | 
  بالا